تبلیغات
نمونه سوالات استخدامی بهورزی - ” زنان ” ، لحظات ناب را با تمام وجود شان می شناسند

زنان و لحظات ناب
لحظات ناب قلمرو طبیعی زنان است .
زنان در پرواز کردن بر فراز دره ها و قله های دنیاهای درونی خود استادند .
زنان تسلیم شدن را بخوبی درک می کنند بدن زنان برای این کار ساخته شده است .
هنگامی که زنان عشق ورزی می کنند بدنشان را تسلیم معشوق می کنند و آن را به درون خود راه  می دهند .
زنان بهنگام زایمان و تولد فرزند تسلیم می شوند و به او اجازه تولد می دهند تا چشم بجهان بگشاید .
زنان گیمیاگرند ، زنان قادرند از شرائط معمول و پیش پا افتاده اعجاز بیافرینند .
زنان قادرند قدم زدن عادی و ساده با فرزند خود و یا معشوق خود را به ماجرا و سفری مهیج و جالب تبدیل نمایند .
زنان قادرند اتاق خالی را با گذاشتن چند گلدان و آویختن پرده های زیبا به فضائی زیبا و آرامش بخش تبدیل نمایند که ما آن را خانه می نامیم .
زنان قادرند مکالمه ساده و پیش پا افتاده با معشوق خود را به فرصتی برای برقراری ارتباط واقعی تبدیل کنند .
از همان ابتدای خلقت و سپیده دم ازل و تا همین حالا زنان در مقایسه با مردها دسترسی بیشتری به لحظه های ناب دارند .آن هم بخاطر نقش های ویژه ای که در دنیا ایفا می کنند .
بعلت شرائط خاص اجتماعی در گذشته زنان کمتر فرصت حضور در جامعه را داشتند .بهمین علت گاه تنهائی ،  سکوت و لحظات  بیشتری از ارتباط با خود را تجربه کردند .
در اواخر قرن گذشته و قرن حاضر زنان این آزادی را پیدا کردند تا با مردها برابر باشند .
اما در این فرایند تمرکز روحی و معنوی زنان کمتر شد .و در این راستا بیماریهائی با منشا بیماریهای مردانه و خستگی فیزیکی و جسمانی آن هم از نوع خستگی و کوفتگی های مردانه و نبود آرامش مردانه نصیب زنان شد .
البته آزادی زنان  تا اندازه ای منجر به ازدست دادن برخورداری از لحظات ناب گردید .
زنان تغذیه کنندگان و تلطیف کنندگان اصلی این دنیا هستند .
از لحاظ ژنتیکی و روانشناختی زنان طوری برنامه ریزی شدند که می توانند از همه مراقبت کنند .
زنان می توانند با نیازهای انسانی مانوس شوند .
وقتی کسی عطسه می زند به او دستمال دهد . چنانچه کسی عصبانی باشد به او لبخند بزند .
زنان عاشق عشق ورزیدنند.
و …
اما مشکل از جائی شروع می شود که تلاش برای راضی کردن و خوشحالی دیگران را اولویت زندگی خود  قرار می دهد و این کار به قیمت فراموش کردن خود و دریغ از خوشحالی و رضایت واقعی از خود شده است . و این یعنی از دست دادن لحظه های ناب زندگی و فاصله گرفتن از خویشتن .
آیا می دانید بدترین توهینی که به یک زن می توانید بکنید چیست ؟
بلی به او بگوئید خود خواه و.. گاه زنان حاضرندآنان را نق نقو ، بد اخلاق ، ترسو ، زورگو ، معتاد به عشق و عصبی بنامند ولی خودخواه ننامند .خودخواه کسی است که به نیازهای دیگران توجه نمی کند .
به زنان ازهمان دوران کودکی یاد داده اند که مهربان بودن یعنی اینکه احساسات همه را بحساب بیاورند.
هیچ پدری مثل پسرانش به دخترانش نمی گوید عزیزم برو بیرون و چند تا لگد خوب بزن ، کاری کن که دیگران در مقایسه با تو هیچ به نظر آیند . در عوض به دختران می گویند مهربان باشند ، معذرت خواهی کنند ، دیگران ببخشند .
زنان در مواقعی که باید اولتیماتوم بدهند و دیگران ترک کنند باز می بخشند .
مواقعی که باید از آنان معذرت خواهی شود ، معذرت خواهی می کنند .
زنان به لحظات نابی نیاز دارند که تنها باشند تا بتوانند بین حد بخشیدن و از خود مایه گذاشتن و دریافت کردن و محبت دیدن توازنی برقرار نمایند .
آیا زن می بایست تا ابد از خود مایه بگذارد ؟ وظایف ابدی و همیشگی او تغذیه و رسیدگی و حمایت از دیگران و جامعه و .. باشد .آیاباید وقت و انرژی زنان و خلاقیت او فقط دراین راستا هدایت و تخلیه شود البته اگر چیزی از انرژی ، خلاقیتها و وقت او باقی مانده باشد .
 مردان هویتهای خاص خودشان را دارند ، حد و مرزهای خود را می شناسند . اما حد و مرز میان زنان و دنیا خیلی شفاف و مشخص نیست .اگر هم باشد این حد و مرز نفوذ پذیر است .مدام دستخوش تغییرات و مسائل بیرونی است .
حوزه ی استحفاظی زنان روزن دار و نفوذ پذیر است و از طریق همین روزنه هاست که قوای روحی زنان نشست می کند .
هنگامی که در خیابان راه می رود ، به اتاقی وارد می شود و یا با تلفن صحبت می کند اغلب احساساتی دریافت می کند که از جنس زنانه نیستند .زنان قادرند با خشم ، عصبانیت ، رنجش ، امیدها و آرزوها ، خواسته ها و تمناهائی که به دیگران تعلق دارد احساسشان کنند .کافی است بچه ای در گوشه ای از خیابان گریه کند   بی درنگ بخشی از وجود زنان به لحاظ روحی و روانی تحریک می شود تا به سراغ او برود .
کافی است هزاران کیلومتر شاهد یک حادثه غمبار و بحران باشد خیلی زود متاثر این صحنه ها می خواهد التیام بخش آلام ودردها باشد .
این جنبه ها تصمیمهائی نیستند که دراختیار زنان باشند بلکه غرایزی که با تارو پود و بافت زنانه  عجین شده اند .این نیروها بر روی هم اثر می گذارند تا بدون آنکه دست خودشان باشد به آنها پاسخ دهند. طبیعت نفوذ ناپذیر به زنان توانائیهای فوق العاده داده است تا بتوانند همیشه بعد از هر شکست خودشان را التیام بخشند و با تجدید قوا مجدداً همه چیز را از اول شروع کنند .لذا آین توانائی آنان را آماده پذیرش این خطر می کند که گاهاً بیش ازحد سازش پذیر باشند وبه آنچه از بیرون بر روی آنان اثر می گذارد و به سمت خود می کشاند پاسخگو باشند .
زنان نیاز دارند که زمانی را فقط با خودشان بنشینند و حد و مرزهایشان را به روی هرکس و هرچیز غیر از خودشان  ببندند.و لحظه های با خود بودن را تجربه نمایند .
اغلب زنانی را می شناسیم که همه ی عمرشان را صرف وقف کردن خودشان برای این و آن کرده اند .هر تکه از وجود شان را به همسر ، فرزندان ، دوستان ، والدین ، خویشاوندان ، مدیران ، و دیگران هدیه  می کنند .
گوئی تکه های روحشان با از این خودگذشتگی های حساب نشده به این طرف و آن طرف پراکنده است .وقتی از درون احساس تهی بودن میکند و احساس روحی خوبی ندارد تعجب می کند که چرا حالش بد است .
هر زنی ارزشی دارد ، ارزش برخی بیشتر و ارزش بعضی کمتر ، هرکدام با نقطه ضعف هایشان به خودشان خیانت می کنند .برخی از زنان حاضرند بدون شور و حال زندگی و بدون عشق در زندگی خالی از صداقت خودشان بمانندتا ماشین قشنگ و یا خانه ویلائی که همسرشان برایشان فراهم کرده است از دست ندهند.
چه بسیار زنانی که روح خودشان می فروشندو اسم خود را از یاد می برند تا احساس کنند کسی هستند .
چه بسیار زنانی که ارزشها و باورهای شخصی خود را زیر پا می گذارند ، قیافه های خود را عوض می کنند تا مردها از آنان خوششان بیاید .
لذا بسیاری از زنان باید فرصتی را فراهم کنند تا به سکوت درون خود گوش دهند و قطعات گم شده وجود خود را پیدا نمایند .
زنان به آئینه های  مونثی نیاز دارند تا زیبائی خود را در آنان ببینند و کشف کنند .

لحظه های ناب و مردان

مردان لحظه های ناب کمتری در زندگی دارند و از این نظر رنج می کشند .
مردان به لحاظ جسمی و روانی دردهای زیادی را برای خود ایجاد می کنند چون همیشه در عطش موفقیت  می سوزند .
زندگی اغلب مردان از حالت تعادل و توازن خارج است چون نمی دانند چگونه بایستند و استراحت کنند .پس بدن آنان از لحاظ فیزیکی و جسمانی  بی رمق و فرسوده می شود .از نظر روحی هم فرصت سفر به درون خود را ندارند .
لحظه های ناب با بودن سروکاردارد ، نه با کار و شغل و انجام دادن کار . متاسفانه مردان بیشتر انجام دهنده اند .
از همان ابتدای خلقت چنین آموزش دیده اند که کارها را انجام دهندو شکار کنند ، خانه بسازند ، از خانه و اعضای آن مراقبت کنند و..پس مردان هویت و ارزش شخصی خود را از طریق کار و موفقیت تعریف می کنند .در قرن بیستم و بیست و یکم مردان تغییرات را شروع کردند .اما ترک عادت خیلی مشکل است .در مجموع باپیشرفت جامعه طبیعت کارها مردان عوض شده است . نقش و وظایف مردان از فاتح بودن و ماجراجو بودن ، سلطه جو بودن و.. به حسابداری کردن ، فروشندگی ، برنامه ریزی کامپیوتر و… تغییر یافته است .بگونه ای  که این کارها آنها راارضا نمی کند آنان جنگجویان خلع سلاح شده اند . مردان با کارهای فیزیکی و جسمانی میانه بهتری دارند .مردها با آنچه ببینند و لمس کنند راحت ترند .
اما تجربه هائی که لحظه های ناب را برای ما رقم می زنند لحظه های موفقیت و ملموس و مشهود نیستند .لذا این تجربه ها کمتر برای مردان ارزش دارند و به همین دلیل نمی توانند چیزی که با معنی است را اندازه بگیرند . اگر مردی دو ساعت  اضافه کار ی کند  و در قبال آن پول دریافت کند این سودی است که مستقیماً به جیب او می رود و برای او با معنی است اما اگر همان دوباعت را صرف صحبت با همسر و فرزندان یا محبوب خود کند اظهار می دارد چه سودی می برم ؟
تفاوت سیستم ها و نظام های ارزشی زن و مرد باعث بوجود آمدن درگیریها ، اختلافات و … در روابط بین آنان شده است .مثلا خیلی از زنان به همسرانشان می گویند وقت بیشتری را به حرف زدن با آنها اختصاص دهند اما فوری جواب می شنوند ، چه حرفی ، چه موضوعی ؟
لذا مردان باید کمتر بدنبال سود آنی و لحظه ای از کار هائی که انجام می دهند باشند و کمی به احساس کردن ، دیدن و حس کردن رو بیاورند .لحظه های ناب قلمروی بی زمان و نامرئی است .
اما مردان زمینی ترند ، آنها به دنبال راه مشخص تر، ملموس تر ، مطمئن تر ، علامتگذاری شده ترند.
زنان به پرسیدن و طرح سئوال علاقمندند ، این در حالی است که مردان به پاسخ دادن و یافتن جواب ها علاقمندترند .
زنان از اینکه بگویند پاسخ سئوالی را نمی دانند ، نمی ترسند چون در تسلیم شدن مهارت خوبی دارند .
در زمینه های تحول و رشد شخصی ، عضویت در گروههای حمایتی ، مطالعه و … به مراتب انگیزه ی بیشتری دارند تا مردان .
مردان عاشق دانستن اند برای مردان دانستن شکلی از انجام دادن است .مردان فشارهای زیادی بخود وارد  می کنند تا کلمه نمی دانم را به زبان بیاورند بجای آن جملاتی مانند الان نمی خواهم راجع به آن صحبت کنم ، تو اصلاً هیچ وقت راضی نمی شوی ؟ و … را به زبان می آورند .